نقش کمرنگ میراث فرهنگی کشور در ایجاد هویت
نقش کمرنگ میراث فرهنگی کشور در ایجاد هویت

میراث فرهنگی در صورتی می تواند در ایجاد هویت نقش موثری ایفا کند که تبدیل به مرجعی برای تولید مجدد شود. در این صورت می توانیم بگوییم که میراث فرهنگی کشورمان هویت ساز است.

جهان صنعت نیوز – یکی از عوامل موثر بر ایجاد هویت قومی، میراث فرهنگی کشور است.

در حالی که کشوری با تمدن غنی و تاریخ قدیمی همچون ایران می بایست تاثیر بسیار عمیقی بر روی هویت ایرانیان و قومیت های مختلف کشورمان بر جای بگذارد، نه تنها مردم به ویژه در میان نسل های جوانتر هویتی متاثر از میراث فرهنگی ندارند بلکه بسیاری از میراث فرهنگی را نادرست دانسته و یا آشنایی چندانی با آن ندارند.

از سویی دیگر به گفته کارشناسان، میراث فرهنگی زمانی می تواند بر روی هویت قومی مردم تاثیرگذار باشد که وسیله ای برای تولید هنر و مفاهیم فرهنگی جدید به شمار رود.

این در حالی است که میراث فرهنگی ایران مرجعی برای خلق آثار فاخر هنری و ادبی به شمار نمی رود و آموزش و پرورش نیز چندان توجهی به آموزش میراث مکتوب و ادبی کشور به دانش آموزان ندارد.

متاسفانه مسئولان کشورمان نیز توجهی به این امر نداشته و در جهت هرچه پررنگ تر شدن نقش میراث فرهنگی و مشاهیر فرهنگی در شکل گیری هویت مردم کشورمان تلاشی نمی کنند.

با فرهاد ابی زاده، استاد  تعلیم و تربیت گفت و گویی داشته ایم که در ادامه می خوانید:

  • با توجه به اینکه کشورمان دارای تنوع قومی و قبیله ای بسیاری است و هریک از قومیت ها دارای خرده فرهنگ ها بوده و هرکدام از تاریخ و تمدن غنی بهره می برند، به نظر شما دلیل بحران هویت قومی در ایران چیست؟

به طور کلی شکل گیری هویت از منابعی سرچشمه می گیرد. طی چند دهه گذشته حتی از زمان پهلوی که جامعه سکولار بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی که به یک جامعه دینی تبدیل شد، همواره تاکید دولتمردان، سران مملکت و نخبگان جامعه بر روی داشته هایمان بوده چراکه ما هویت خود را از داشته هایمان اخذ می کنیم.

میراث فرهنگی دیگر منبع هویت نیست

ترک ها به داشتن ستارخان افتخار می کنند، شیرازی ها به حافظ و سعدی، زابلی ها به رستم و سهراب، تهرانی ها به دکتر قریب، هریک از قومیت ها به مشاهیر ارزشمند خود مباهات می کنند.

چراکه اینها ثروت های فرهنگی هر قومیت محسوب می شوند اما میراث فرهنگی ما تا یک زمانی به قولی میراث خور بوده و منبعی برای اخذ هویت قومی و قبیله ای به شمار می رفته  و اکنون این روال متوقف شده است.

میراث فرهنگی منشا تعیین هویت فردی نیست 

با اینهمه  اکنون مشاهیر فرهنگی منشا تعیین هویت فردی و قومی به شمار نمی رود. اینکه در ایران شخصیت ارزشمندی همچون حافظ شیرازی می زیسته مهم نیست، مهم آن است که میراث حافظ شیرازی را زنده نگه داریم.

در واقع امروزه داشته های فرهنگی و میراث فرهنگی امروزه هویت ما به شمار نمی روند و این تصور که میراث فرهنگی جزیی از هویت قومی و ملی ایرانیان را تشکیل می دهند توهمی است که طی چند دهه گذشته بدان دچار شده بودیم و البته همین امر موجب بحران هویت قومی در ایران شده، چراکه میراث فرهنگی ایران زنده و پویا نبوده و نقشی در ایجاد هویت قومی بر عهده ندارد.

  • در چه صورت می توانیم بگوییم که میراث فرهنگی جزئی از هویت قومی و قبیله ای کشورمان به شمار می رود؟

میراث فرهنگی در صورتی می تواند در ایجاد هویت نقش موثری ایفا کند که تبدیل به مرجعی برای تولید مجدد شود. در این صورت می توانیم بگوییم که میراث فرهنگی کشورمان هویت ساز است.

این در حالی است که در ایران میراث فرهنگی هیچ تولید فرهنگی، هنری و ادبی به همراه ندارد و تنها جزو دارایی های ایران به شمار می رود و این امر به تنهایی برای هویت سازی کافی نیست.

از میراث فرهنگی برای خلق مفاهیم جدید استفاده نکرده ایم

میراث فرهنگی کشورمان بیشتر قومی و قبیله ای است و ما تنها آموخته ایم که به آنها افتخار کنیم. به همین دلیل به داشته های فرهنگی خود بسنده کرده و از آنها به منظور آفرینش فرهنگ جدید، مفاهیم، آثار هنری و فرهنگی نوین استفاده نکرده ایم.

از این رو  میراث فرهنگی کشورمان هر روز بیش از پیش رنگ باخته اند و بحران هویت قومی نیز روز به روز عمیق تر شد.

میراث فرهنگی می تواند هویت قوی ایجاد کند

اگر منابع فرهنگی و مشاهیر فرهنگی کشورمان دستمایه ای برای تولید مفاهیم نوین مدرن و ایجاد تمدنی نوین می شد هویت های قوی و مناسبی نیز ایجاد می کردند.

نتوانستیم و یا نخواستیم بهره ببریم از این داشته های فرهنگی خود و به تدریج میراث فرهنگی رنگ باخت و نتیجه آن شد که نسل جوان ایرانی در هر قومیتی میراث فرهنگی قومیت خود و کشور را به درستی نمی شناسد و نمی خواهد که بشناسد.

  • دلیل اینکه نسل های جوان با میراث فرهنگی بیگانه هستند تنها به نبود تولیدات فرهنگی باز می گردد یا اینکه دلیل دیگری همچون آموزش نامناسب و ناکافی داشته های فرهنگی به کودکان و جوانان در کشور نیز مزید بر علت است؟

نهاد آموزش و پرورش در ناآشنایی و بیگانگی نسل های جوان کشورمان با میراث فرهنگی نقش بسیار پررنگی دارد. به عنوان نمونه کتاب های فارسی، ادبیات و دستورزبان فارسی مدارس کشور بهره چندانی از میراث فرهنگی کشور نبرده اند و تنها به تعلیم چند بیت شعر از شاعران بسنده کرده اند اما در انتقال مفاهیم به فرزندان ایران نقش چندانی ایفا نمی کنند.

اگر من به فرزند خود ابیات سعدی را بیاموزم او از زیر بار این تعلیم خواهد گریخت چراکه مفاهیم موجود در اشعار سعدی را تمرین نکرده و از سویی دیگر میراث فرهنگی را با واقعیت های اجتماعی بیگانه می بیند.

  • چه باید کرد تا میراث فرهنگی به طور مجدد زاینده، پویا و در ایجاد هویت قومی و ملی موثر باشد؟

باید با استفاده از  میراث فرهنگی مانند اشعار، قصه ها و میراث مکتوب کشورمان به تولید مفاهیم فرهنگی، اشعار، داستان ها و آثار هنری جدید پرداخته شود. به طور کلی میراث فرهنگی ملموس و ناملموس می بایست دستمایه تولیدات جدید فرهنگی قرار بگیرد.

  • در حال حاضر نیز بسیاری از اشعار و ابیات حافظ و مولوی نیز به عنوان ترانه مورد استفاده خوانندگان قرار می گیرند و با استفاده از این اشعار تولیدات موسیقی جدید را شاهد هستیم، بنابراین میراث فرهنگی چندان هم بدون استفاده و راکد نیست، نظر شما در اینباره چیست؟

بله این اشعار در تولیدات موسیقی جدید مورد استفاده قرار می گیرند اما آیا به مفاهیم این اشعار نیز پرداخته می شود؟ به عنوان نمونه خواننده از قول حافظ می خواند:

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

این شعر چه معنایی دارد؟ آیا شنونده با معنای آن آشنا می شود؟ این اشعار و ادبیات غنی و قدیمی ما می بایست به زبان ساده امروزی برگردانده شود تا قابل فهم شود.

قصه های پندآموز سعدی امروزه چه تاثیری در تربیت فرزندانمان دارد؟ تاکید سعدی بر راست گویی و نکوهش او از دروغ را می توانیم در جامعه مشاهده کنیم؟

این مفاهیم می بایست در تربیت افراد نقش داشته باشند تا بتوانیم بگوییم که در هویت سازی تاثیرگذار هستند. به هر روی زمانی که میراث فرهنگی نقشی در هویت سازی بر عهده نداشته باشد شاهد بحران هویت قومی هستیم.

همانطور که اشاره کردم بیشتر میراث فرهنگی کشورمان قومی و قبیله ای هستند.

امروزه اگر تولیدات فرهنگی با استفاده از اندوخته های فرهنگی کشورمان انجام می شد نیز در کشور ما و از سوی ایرانیان نبوده است.

یک بانوی آلمانی به نام خانم شیمل ۱۲ سال در قونیه زندگی کرد تا با زندگی مولوی آشنا شود و سپس کتابی درباره زندگی وی نوشت، یکی از پرتیراژترین کتاب های آمریکا در سال ۲۰۰۳ مثنوی بوده اما در ایران بسیاری از مردم کشورمان آن را نخوانده اند.

مولوی می گوید:

به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

اما امروزه معنای معراج نیز بیگانه است. مساله اصلی اینجاست که اگر میراث فرهنگی مورد استفاده قرار نگیرد روزی تمام می شود. این بحرانی است که فرهنگ کشورمان با آن مواجه شده است و به آن نیز توجهی نمی شود.

  • نویسنده : صبا رضایی