دکتر صلاح‌الدین هرسنی *

در تقویم فدراسیون روسیه، روز ۹ ماه می روز مهم و باشکوهی است. نهم ماه می در تقویم روس‌ها سالروز پیروزی روسیه بر آلمان نازی در پایان جنگ جهانی دوم یعنی 1945 است. در این روز به مناسبت پیروزی روسیه بر آلمان نازی، در میدان سرخ مسکو رژه نظامی برگزار می‌شود و رهبران و مقامات تراز اول روسیه و در شرایط حاضر بیش از همه ولادیمیر پوتین و الیگارش‌های تراز اول نزدیک به حلقه قدرت روسیه به طور سنتی روی مقبره ولادیمیر ایلیچ اولیانوف ملقب به (لنین) رهبر انقلاب بلشویک 1917روسیه در میدان سرخ می‌ایستند تا مراسم را تماشا کنند. به نظر می‌رسید که نهم ماه می امسال باید متفاوت با سال‌های دیگر باشد، چراکه جنگ روسیه علیه اوکراین به هشتادمین روز خود نزدیک می‌شود و این گمانه قوت گرفته است که شاید ولادیمیر پوتین بخواهد این روز را هر چند به صورت نمادین و سمبلیک به عنوان پیروزی در جنگ علیه اوکراین انتخاب و اعلام کند. اما این روز فقط به رژه ارتش روسیه در میدان سرخ در قالب نمایش قدرت  اختصاص یافت و با سخنرانی شوونیستی ولادیمیر پوتین به پایان رسید. در این ارتباط، باید گفت که مهمترین دلیل امتناع روسیه از اعلام پیروزی بر اوکراین در روز دوشنبه نهم ماه می همان گرفتاری ارتش روسیه در باتلاق اوکراین است. در واقع مقاومت ارتش اوکراین و مدیریت هوشمندانه ولودیمیر زلنسکی در هدایت جنگ و جنگ روایت‌ها و حضور پررنگش در اغلب پارلمان‌های مهم دنیا در روسیه‌ستیزی یا همان تعقیب راهبرد تحریم و انزوای روسیه نشان داد که یکسره کردن غائله اوکراین و نیل به پیروزی آسان و بی‌دردسر آنگونه که ولادیمیر پوتین و الیگارش‌های نزدیک به آن تصور می‌کردند، آسان نیست. به این ترتیب باید گفت که راز توفیق ارتش اوکراین در قبال ارتش یکسر مسلح روسیه، در روحیه‌سازی ارتش اوکراین و انعکاس و نمایش هنرمندانه آن در قالب جنگ روایت‌ها بود. در واقع زلنسکی را باید مبدع چنین مکتب رفتار‌شناسانه‌ای دانست. چنین مکتب رفتارشناسانه‌ای سبب شد که همه مردم اوکراین از افراد عادی گرفته تا سلبریتی‌ها برای دفاع از وطن در کنار زلنسکی بمانند و اجازه ندهند که اوکراین عرصه تاخت و تاز ارتش روسیه شود. از طرف دیگر صرف محاصره و موشک‌باران چند شهر بی‌دفاع مانند ماریوپول، بوچا، برودیانکا شهری در حومه کی‌یف، خارکیف و خرسون و زنده به گور کردن افراد غیرنظامی و شهروندان عادی چگونه می‌تواند دلیلی بر پیروزی شخصی باشد که به تمایلات نارسیسمی و سادیسمی دچار است؟ مگر ولادیمیر پوتین کل اوکراین را  تصرف کرده است که بخواهیم او را پیروز این جنگ بدانیم؟ یا آنکه مگر ولادیمیر پوتین همچون نبرد استالینگراد بر آلمان نازی به پیشوایی رایش سوم یا همان (آدولف هیتلر) به پیروزی رسیده که بخواهد پیروزی بر اوکراین را جشن بگیرد؟ ادعای پوتین آن است که داوطلبان دونباس یعنی دو استان دونتسک و لوهانسک و سربازان روسی برای سرزمین مادری خود می‌جنگند، در حالی که نیک پیداست که مبنا و انگیزه شروع جنگ روسیه در اوکراین چیست؟ انگیزه و مبنای شروع جنگ از سوی پوتین صرف یک توهم بارز یعنی همان تلاش برای نئونازیسم‌زدایی در اوکراین و کشوری است که دارای استقلال و تمامیت ارضی است، که مغایر با حقوق بین‌الملل است. بنابراین ولادیمیر پوتین بیش از آنکه بخواهد پیروز چنین جنگی باشد و یا آنکه این پیروزی را طبق تصورات متوهمانه خود جشن بگیرد، بیشتر یک متجاوز محسوب می‌شود تا یک قهرمان و فاتح جنگی. بنابراین گلوله‌باران شهر‌های بی‌دفاع نیاز به بلوف ندارد و هیچ پرستیژی را برای پوتین به همراه ندارد.

در سطحی دیگر، بروز و ظهور برخی شواهد و نشانگان دلالت بر آن دارند که بازنده اصلی این جنگ برخلاف آنچه که به نظر می‌رسد روسیه است. روسیه در این جنگ حدود 9 تا 11 نفر از بهترین و بزرگترین ژنرال‌های خود را از دست داد. در ضمن شکار پی‌در‌پی تانک‌های روسی با موشک‌های سردوشی (جاولین) در کنار غرق رزمناو روسی (مسکو وا) در دریای سیاه آن هم به واسطه شلیک دو موشک ضدکشتی (نپتون) بزرگترین ادعا و دلیل برای شکست روسیه است. این شکست در شرایطی رقم خورده که در واقع ارتش اوکراین با دست خالی به این پیروزی رسیده است. در واقع به حدی شکار تانک‌های روسیه و غرق کشتی مسکووا در دریای سیاه برای پوتین مایه عصبانیت بود که سبب شد او حملات و موشکباران خود به ماریوپول را افزایش دهد و حتی حاضر نشد از گلوله‌باران به کریدور‌های بشردوستانه خودداری کند و منصرف شود. این وضعیت و عصبانیتی که برای پوتین  بعد از غرق کشتی مسکووا در دریای سیاه به وجود آمد، معنا و مفهومی جز شکست ندارد. البته این فقط یک بعد ماجراست. شکست سنگین‌تری در انتظار پوتین نیز در راه است و آن همان تحریم‌های فزاینده و سازمان‌یافته غرب از اقتصادی، ورزشی، خدماتی گرفته تا تحریم سیاسی و انزوای پوتین در ساختار نظام جهانی است. در واقع می‌توان گفت که انبر تحریم غرب، چنگال و دندان این خرس سیبری را خواهد کشید و جنون آن را مهار خواهد کرد. هر چند تا به حال نیز همین دندان‌ها کشیده شده و نشانگان و مظاهر آن نمایان شده است و از همه مهمتر پوتین می‌داند عسلی که در اوکراین به حلقومش فرو رفته است، عسلی آغشته به سم بوده که به زودی او را با تقویت ارتش اوکراین از سوی غرب، از پای در خواهد آورد. دلیل دیگری که دلالت بر شکست روسیه و شخص ولادیمیر پوتین در جنگ اوکراین دارد، مربوط به حمایت تسلیحاتی و نظامی کشور‌های غربی به ویژه آلمان و ایالات متحده آمریکاست. در این ارتباط، اولاف شولتز صدراعظم جدید آلمان اعلام کرده که درس بزرگی که ما از شکست آلمان نازی در نبرد استالینگراد گرفتیم آن است که نخواهیم اوکراین را در قبال تجاوز روسیه تنها بگذاریم. در واقع این اظهارنظر شولتز، مفهوم و معنایی جز شکست روسیه در اوکراین ندارد و نشان می‌دهد که پوتین نمی‌تواند به زودی به پیروزی چشمگیری دست یابد.

* کارشناس مسائل بین‌الملل