محمد صادق جنان صفت *

در صورتی که آمارهای جمعیتی را قبول کنیم و بپذیریم از جمعیت 85 میلیونی ایران رقمی معادل 50 میلیون آن پس از پیروزی انقلاب به دنیا آمده اند واگر قبول داریم سهم جوانان ایرانی در کل جمعیت کشور سهم قابل اعتنایی است و نیز بپذیریم نیمی از جوانان ایرانی را دختران ایرانی تشکیل می دهند باید برنامه ریزی دقیقی از سوی بالاترین نهادهای قدرت برای آینده این جوانان صورت پذیرد. ضرورت اندیشیدن به چشم اندازی مناسب برای جوانان ایرانی بالاترین درجه ضرورت است و هیچ مساله ای مهمتر از این نداریم. جوانان ایران مثل همتایان خود در سایر جامعه های انسانی سرمایه اصلی برای صیانت از این مرزو بوم و نیز نگهداری از کشور دربرابر مصیبت های داخلی و بدبختی های خارجی هستند. شوربختانه نظام سیاسی ایران با یک ساده انگاری شگفت انگیز و نادیده گرفتن این واقعیت سترگ ،خوش بینانه یا خوش خیالانه تصور می کند شمار معترضان در خیابان ها و دانشگاههای ایران در این هفته ها اقلیت ناچیزی اند و آنها که به خیابان نمی آیند و یا در دانشگاهها به صف اعتراض کنندگان نمی پیوندند از وضعیت رضایت دارند. واقعیت این است که این یک تحلیل غیر کارشناسانه ،غیر واقعی و بسیار گمراه کننده است و اصرار بر این تحلیل برای مدیریت اعتراض ها می تواند پیامدهای ناخوشایندی داشته باشد. نظام سیاسی ایران اگر با این دست فرمان جلو برود که این جوانان معترض اقلیت ناچیزی اند و نیز پی در پی این را تکرارکند که همه اعتراض ها از سوی بیگانگان هدایت می شوند راه درستی انتخاب نکرده است. نظام جمهوری اسلامی به دلیل اینکه ضریب اهمیت سیاست خارجی با راهبردی سخت و نامنعطف را اولویت نخست می داند و بیشترین نیروی مادی و فکری و تبلیغاتی را برای سیاست خارجی هزینه می کند از خواسته های جوانان ایرانی غافل شده است.
جوانان ایرانی امروز از نظر درک وفهم مسایل و باورها و اعتقادها ونیز آرزوهای چگونه زیستن با جوانان دهه 1350 و 1360تفاوت بنیادین دارند. آنها ، بخواهیم یا نخواهیم از شبکه های اجتماعی که محتوای آن در خارج از نظام سیاسی و عموما درتضاد با ماهیت نظام اسلامی است تغذیه فکری می شوند و نیز می خواهند زندگی خود را آن گونه که می خواهند شکل دهند.
نظام سیاسی ایران دوراه در پیش دارد: خواست جوانان را با همه ماهیت وشکل هایی که بروز می دهند بپذیرد و ساختارهای سفت شده خود را با این خواست ها سازمان دهی دوباره کند . این راهی بسیار سخت برای مدیران ارشد نظام سیاسی است و باید دردهای دگرگونی را قبول کنند. یک راه دیگر این است که همانند 43 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی الگوی خود از زندگی را به جوانان ایران تحمیل کند و با استفاده از همه نیروی تبلیغاتی خود این آموزه ها را موفق تراز الگوهای غربی نشان دهد و امیدوار باشد میلیونها جوان ایرانی قبول کنند مطابق با این آرزوهای نظام زندگی کنند. تجربه نشان می دهد تا اینجای کار نظام سیاس نتوانسته است جوانان ایرانی به ویژه دختران را متقاعد کند الگوی زندگی که نظام می خواهد برای آنها مفید تر است. باید این مساله بسیار بنیادین به شکلی طرح وحل شود که جوانان ایرانی به مثابه سرمایه اصلی این سرزمین در اینجا بمانند و ایرانی آباد و آزادتر را بسازند.