به گزارش جهان صنعت نیوز:  در حالی که خستگی روزافزون از جنگ‌های بی‌پایان در خاورمیانه افزایش یافته است، اگرچه به نظر می‌رسد دولت جدید قصد دارد به قدیمی‌ترین جنگ آمریکا خاتمه دهد و اگرچه پنتاگون در تلاش است تا منابع و توجه خود را به دور از تروریسم به اقدامات بزرگ جنگی علیه روسیه و چین متمرکز کند، اما در حقیقت جنگ واقعا پایان نخواهد یافت. دلیل این امر این است که چیزی در مورد نحوه جنگ ایالات متحده – در مورد چگونگی آموختن جنگ در افغانستان و سایر میدان‌های جنگ قرن ۲۱ – وجود دارد که جنگ بی پایان را تسهیل می‌کند.

این تحول در ارتش آمریکا به تدریج اتفاق افتاد، زیرا نیروهای مسلح تسلط بر وظایف خود را به دور از میدان جنگ زمینی، حتی از وابستگی به سربازان عادی تغییر دادند. شیوه جدید جنگ آمریکایی حتی وسایل بمب‌گذاری و کشتار- بیشتر از طریق هواپیماها و هواپیماهای بدون سرنشین، عملا در فضای سایبری – را از مناطق واقعی جنگ خارج کرد.

اهمیت سربازان کمتر شد. دیگر هیچ ارتشی برای جنگیدن، هیچ کشوری برای اشغال وجود نداشت و هیچ رغبتی حتی برای درگیری تن‌به‌تن که زندگی آمریکایی‌ها را به خطر بیندازد. آنچه به وجود آمده نوعی خاص از جنگ است که توسط یک شبکه جهانی انعطاف‌پذیر و قابل اعتماد پایدار است.

اقدامات سنتی حضور نیروها بی‌اهمیت بوده در حالی که وسایل جنگ واقعی نامرئی می‌شوند.

برای مثال افغانستان را در نظر بگیرید. بایدن می‌گوید که آخرین گروه سربازان باقی مانده در این کشور که ۲۵۰۰ نیرو هستند تا پایان سال خارج خواهند شد و در واقع‌ آخرین واحد منظم ارتش و تفنگداران دریایی به خانه می‌آیند. اما این تنها سربازان کشور نیستند و نبردها – حتی در سطح زمین- از پیاده نظام به عملیات ویژه مخفی و شبه‌نظامیان سیا منتقل شده است. آنها بی‌شمار هستند، در پشت پرده سری پنهان شده و در جلسات عمومی نادیده گرفته می‌شوند.

در افغانستان تعداد پیمانکاران غیرنظامی از سربازان ۷ به یک بیشتر است و این سربازان غیرسرباز بیشتر و بیشتر وظایف نظامی خود را برعهده می‌گیرند. در حقیقت، ۵۴ شرکت دفاعی مختلف در حال حاضر تبلیغات فرصت‌های شغلی در افغانستان را جست‌وجو می‌کنند و به دنبال تکنسین‌ها برای انجام همه کارها هستند؛ از تجزیه و تحلیل اطلاعاتی و هدف قرار دادن تروریست‌ها تا ترمیم تهویه هوا.

روش جنگ آمریکایی هم عقب‌نشینی نیروها و هم ادامه جنگ را امکان‌پذیر می‌سازد زیرا در طول دو دهه جنگ مداوم، توانایی‌های جدیدی به وجود آمده است که اساسا حساب‌ها را روی سطح زمین تغییر می‌دهد. توانایی‌هایی که حتی قبل از یازده سپتامبر وجود نداشتند – هواپیماهای بدون سرنشین مسلح، حمله دقیق خودمختار، نظارت کامل، جنگ سایبری – ظهور یافته و تکامل یافته‌اند. اما مهمتر از همه، بخش عمده‌ای از جنگ‌های پایدار در افغانستان در کشورهای امن خاورمیانه‌، حتی در اروپا واقع شده است و بخش بیشتری از آنها در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند.

اتصال این دستگاه به یکدیگر، یک شبکه جهانی است که کوه‌های اطلاعاتی را جمع‌آوری و پردازش می‌کند، اطلاعات را به اطراف منتقل می‌کند، سیستم هدف‌گیری جهانی را پایدار نگه می‌دارد، حملات دوربرد ایجاد می‌کند و بیشتر تصمیمات را می‌گیرد. این شبکه فوق‌العاده پیچیده شامل مشارکت نیمی از کشورهای روی زمین است. یک مرکز- متشکل از مراکز غول پیکر فرماندهی و اطلاعاتی- با استفاده از بلندگوهایی به سراسر خاورمیانه و آسیای جنوبی و آفریقا و آسیا می‌رسد. این بسیار اندک قابل درک، بسیار نامرئی، بسیار مقاوم و بسیار کارآمد است، حتی همان‌طور که چهار رییس‌جمهور متوالی قول داده‌اند و سپس تلاش کرده‌اند تا جنگ را متوقف کنند و تنها سخنگوها رشد و گسترش یافته‌اند.

جنگ ابدی همین ماشین تازه ایجاد شده است. امروز، این سیستم بیش از ۲۰ کشور را شامل می‌شود که ایالات متحده به طور منظم در آنها بمب‌گذاری و کشتار می‌کند. مدل آمریکایی «عقب‌نشینی» را تسهیل می‌کند زیرا با آن اهمیت «نیروها» – چکمه‌های واقعی که ممکن است توسط سربازان روی زمین بپوشند- عملا به عنوان عنصر اصلی کشتار تروریست‌ها از بین رفته است. نتیجه این نیست که جنگ دائمی به طور فزاینده‌ای دور از چشم اتفاق می‌افتد، بلکه با کشته شدن و زخمی شدن سربازان کمتر به دلیل تغییر تاکتیک‌ها و حملات فزاینده از راه دور، جنگ نیز به زندگی آمریکایی‌ها بی‌ربط شده است.

در دنیای آشفته ما، امروز ایالات متحده در ۱۰ کشور مختلف در حال کشتار یا بمب‌گذاری است. برخی را که به طور قطع می‌شناسیم؛ کشورهایی چون افغانستان، عراق، سوریه، پاکستان، سومالی، یمن هستند. بعضی از آنها مانند لیبی، نیجر، مالی و اوگاندا گاه تایید می‌شوند. برخی مانند بورکینافاسو، کامرون، چاد، لبنان، نیجریه مبهم‌تر هستند و برخی دیگر مانند فیلیپین، جمهوری آفریقای مرکزی، اتیوپی، اریتره، کنیا، تایلند، در گزارش‌های خبری زودگذر یا در اعزام‌های نظامی و بازی‌های جنگی با نیروهای ملت میزبان به آنها اشاره می‌شود.

فراتر از این ۲۱ کشور، نیروهای عملیات ویژه آمریکایی به طور معمول در حدود ۷۰ کشور دیگر حضور دارند؛ گاهی با شرکا و گاهی یکجانبه فعالیت می‌کنند؛ گاهی علیه ترور می‌جنگند و گاهی علیه نیروهای بی پایان جنایت سازمان یافته فراملی می‌جنگند و حتی گاهی فقط به جمع‌آوری اطلاعات اطلاعاتی و آماده‌سازی میدان جنگ برای عملیات آینده می‌پردازند.

در مرکز جنگ در این کشورها – در مرکز ماشین جنگ همیشگی- قطب‌های عقب مانده خاورمیانه، فرماندهی‌ها و پایگاه‌ها در کشورهای امن‌تر خارج از مناطق جنگی قرار دارند؛ مکان‌هایی مانند اردن، کویت، بحرین، امارات متحده عربی، قطر، عمان، عربستان سعودی و جیبوتی. در اینجا مقرهای اصلی و پایگاه‌های اصلی جنگی هوایی و دریایی مستقر هستند. مرکز تمام عملیات هوایی یا به عبارتی، مهم‌ترین مراکز در قطر یکی از کشورهای کوچک خلیج فارس‌، مرکز ارتش در کویت، مرکز نیروی دریایی در بحرین واقع شده است. اینجا جایی است که بیشتر کارهای مقدماتی انجام می‌شود.

در هر کشوری که در حاشیه این طرح جهانی سخنرانی و انفجار واقع شده است، بمب‌گذاری و کشتار واقعی در آن اتفاق می‌افتد؛ همان مدل ریاضی افغانستان همچنان ادامه دارد: نیروهای شناخته شده و ناشناخته وجود دارد. پیمانکاران بیشتر از سربازان، فعالیت‌های مخفی و دور از چشم که جایگزین مقام رسمی و معتبر می‌شوند، بیشتر هستند و بیشتر حملات کشنده از خارج از کشور است. لیست ماموریت‌ها همچون پلیس تجارت مواد مخدر و جلوگیری از جرایم سازمان‌یافته فراملی، مقابله با گسترش سلاح‌های کشتارجمعی، برخورد با موشک‌های دوربرد و هواپیماهای بدون سرنشین که اکنون متعلق به همه است، مبارزه با تهدیدات سایبری، شکست دزدی دریایی، جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی، توجیه می‌کند تقریبا در همه جا می‌جنگند.

روش جدید جنگی آمریکایی به معنای پرسنل متحدالشکل، غیرنظامیان دولتی و پیمانکاران خصوصی است که خانه‌های خود را در سرتاسر ایالات متحده ترک می‌کنند تا در مناطق دورافتاده جهان به جنگ بروند و پس از پایان روز بمب‌گذاری و کشتار به خانه خود بازگردند.

از زمان آغاز جنگ جدید آمریکایی به عنوان تلاشی برای کشتن رهبران و ستوان‌های القاعده، حتی علیه دولت اسلامی تسلط یافته‌اند. به غیر از مناطق کوچک افغانستان، عراق و سوریه‌، هیچ ارتش واقعی برای جنگ در زمین باقی نمانده است (یا حداقل تمایلی به جنگ با آنها وجود ندارد). برای ایالات متحده، علاقه چندانی به درگیر کردن تروریست‌ها در هر نوع جنگ تن به تن وجود ندارد (این وظیفه «شرکای» افغان‌، عراقی‌، سوریه و کرد است). آمریکا – با داشتن شبکه جهانی و داشتن بیشترین اطلاعات هدف‌گیری که تاکنون برای بشر شناخته شده است – عامل قتل محلی و نیابتی است.

تمرکز آمریکایی- تمرکز این دستگاه- در یافتن و کشتن افراد است. هدف قرار دادن محور عملیات جهانی آمریکا است؛ همان ماشین اطلاعاتی که تقریبا به طور یکپارچه از کشوری به کشور دیگر منتقل می‌شود و گروه به گروه دیگر تغییر می‌کند. این تغییر حتی توسط زبان یا فرهنگ محدود نمی‌شود.

در نیروهای مسلح تمایل مضاعف وجود دارد که از کشته شدن و زخمی شدن آمریکایی‌ها جلوگیری کنند و در عین حال تلفات غیرنظامیان را نیز به حداقل برسانند. اول، به حداقل رساندن مرگ و جراحات آمریکایی یک هدف نظامی صحیح و یک ضرورت سیاسی است. به حداقل رساندن آسیب‌های غیرنظامی یک هدف بشردوستانه و استراتژیک (و همچنین یک ضرورت قانونی) است. اما اهداف کاملا نوع دوستانه‌ای نیستند.

روش جنگ آمریکا به روشی بدل شده تا جنگ را تا حد ممکن نامرئی کند، نه فقط به این دلیل که ضد تروریسم درجه خاصی از پنهان‌کاری را می‌طلبد، بلکه همچنین به دلیل فعالیت مخفی – حداقل مخفیانه از افکار عمومی آمریکا – اجازه می‌دهد دولت و ارتش بدون دخالت کنگره و مردم ادامه دهند و نهاد امنیت ملی فرض می‌کند که مردم آمریکا نمی‌خواهند چیزی راجع به آن بدانند.

حسابرسی نشده و با موفقیت ضعیف، دولت بایدن می‌تواند ادعا کند که جنگ افغانستان در حال پایان است زیرا برخی ثبات ایجاد شده است. این در حالی است که ارزیابی‌های اطلاعاتی مداوم فاجعه‌ای را پس از خروج آمریکا از این منطقه پیش بینی می‌کند. لوید آستین‌، وزیر دفاع آمریکا ماه گذشته، از کابل بازدید کرد و تنها به گفتن اینکه جنگ «پایان مسوولانه‌ای» خواهد داشت، اکتفا کرد.

شایان ذکر است که این ادعای مسوولانه بودن تقریبا همان فرمولی بود که ژنرال لوید آستین هنگام فرماندهی نیروهای آمریکا در عراق در سال ۲۰۱۱ هنگام اعلام جنگ در آنجا نیز اعلام کرد، با «عقب نشینی» مشابه نیروهای نظامی و با تحسین دولت اوباما برای پایان دادن به «جنگ بوش». به این معنا که، قبل از اینکه دولت اسلامی درگیر شود و شرکای عراق در هم بشکنند و ایالات متحده در ۲۰۱۴ مجبور شد به این منطقه برگردد، بمب‌گذاری و کشتار در سوریه و عراق انجام دهد؛ جایی که امروز نیز به آن مشغول است، به سبک افغانستان، به طور فزاینده‌ای از راه دور و دائما در تلاش برای به حداقل رساندن تعداد نیروهای درگیر و میزان خطرنیروهای آمریکایی.

در پایان، آیا کسی می‌تواند صادقانه به خاورمیانه نگاه کند و بگوید در دو دهه جنگ، موفقیتی حاصل شده است؟ یعنی غیر از موفقیت آزمایشگاهی در ایجاد توانایی‌های ماشین جنگی آمریکایی و شبکه جهانی. شکی نیست که با بلوغ این سیستم‌، تعداد کشته و زخمی شدن سربازان آمریکایی به طرز چشمگیری کاهش یافته است. در واقع‌، از حدود سال ۲۰۱۰‌، تعداد کشته‌ها و جراحات پیمانکاران بیش از نیروهای نظامی بود.

در تاریخ ۲۵ فوریه‌، هواپیماهای جنگنده آمریکایی به اهداف زیرساختی در شرق سوریه حمله کردند. پنتاگون اعلام کرد که این حملات به دستور رییس‌جمهور بایدن بوده و رسانه‌های خبری گزارش کرده‌اند که این اولین استفاده از نیروی نظامی توسط دولت جدید است. دو روز پس از حمله، کاخ سفید به کنگره گزارش داد که ایالات متحده همیشه آماده است تا اقدامات لازم و متناسب را در دفاع از خود انجام دهد.

ایالات متحده کاملا به مداخلات بشردوستانه دولت کلینتون در دهه ۱۹۹۰ بازنگشته است؛ جایی که حمایت از حقوق بشر آموزه توجیه استفاده از نیروی نظامی در مکان‌هایی مانند سومالی یا یوگسلاوی سابق بود. اما همچنین مجوز کنگره پس از ۱۱ سپتامبر برای استفاده از نیروی نظامی علیه تروریسم مجاز نیست. بایدن برای توجیه حملات سوریه به کنگره نوشت که وی اقدامات نظامی سازگار با مسوولیت خود را برای محافظت از شهروندان ایالات متحده چه در داخل و چه در خارج از کشور و همچنین در جهت پیشبرد امنیت ملی و منافع سیاست خارجی ایالات متحده انجام داده است.

در حالی که کنگره اولین قدم را برای لغو مجوزهای دو دهه پیش برداشته است‌، هیچ حسابرسی صادقانه‌ای درباره مکان، چگونگی و دلیل کشتن وجود ندارد – اینکه چگونه از شهروندان ایالات متحده محافظت می‌شود و منافع امنیتی واقعا در ادامه جنگ دائمی به ایالات متحده آموخته‌اند. به نظر می‌رسد دولت بایدن در حال پایان دادن تنش بین کنگره و مردم است و از مدل حداقل تداخل استقبال می‌کند و در عین حال هیچ قصد ایجاد اختلال در دستگاه را نیز ندارد.

به بیان صریح‌، باوجود این همه فعالیت، با وجود فدا کردن جان‌های بسیار، با وجود هزینه‌های هنگفت و با وجود بهانه‌ها و توجیهات بی‌شماری که چرا نمی‌توانیم جنگ را متوقف کنیم، باید گفت که ما نه دشمنان خود را شکست می‌دهیم و نه شرایط را برای امن‌تر کردن فراهم می‌کنیم. بله، صدام حسین و اسامه بن‌لادن از بین رفته‌اند، اما همراهی این عملیات ویژه با موفقیت، به عنوان نمایشی از هر نوع ارزیابی صادقانه امنیت بیشتر در حال حاضر یا در آینده، رویکردی فردگرایانه است.

در واقع پس از دو دهه جنگ، هیچ یک از کشورهای خاورمیانه – و نه یک کشور در جهان – نمی‌توانند استدلال کنند که این کشور نسبت به قبل از ۱۱ سپتامبر امن‌تر است. هر کشوری که اکنون بخشی از میدان نبرد در حال گسترش جنگ دائمی است، حتی به یک فاجعه بزرگتر از دو دهه پیش بدل شده است.

روشن است که پایان دادن جنگ در افغانستان مبتنی بر دستیابی به صلح یا ثبات نیست، نتیجه شکست القاعده یا طالبان نیست و در میان رشد پویای وابسته محلی دولت اسلامی است. در آینده، ادامه جنگ – حتی اگر در سایه‌ای جدید و پنهان انجام شود – خود محرک بسیاری از دشمنان آمریکا خواهد بود، که تکثیر و گسترش می‌یابند، بنابراین جنگ دائمی را تضمین می‌کنند.

جنگ ابدی معامله‌ای فریبنده است که با آن زندگی می‌کنیم. پس از ۱۱ سپتامبر به نظر می‌رسید که ایالات متحده با هر وسیله ممکن تروریست‌ها را تعقیب خواهد کرد و جنگ وحشیانه، خونین و سریع خواهد بود. اما ارتش آمریکا فرهنگ خاص خود را دارد – که از نظر فناوری و ریسک‌پذیری‌، دقیق است – که ما را به خط مونتاژ بی‌پایان خود محکوم می‌کند تا به آنچه که همیشه انجام می‌دهیم بپردازیم. پایان دادن به جنگ دائمی یک فرمول نیست و گسترش ماشین چنان گسترده و همه‌گیر است که هر مجموعه پیشنهادی سیاسی – برای توقف جنگ در این یا آن کشور یا حذف این یا آن برنامه – با بحث‌های غیرقابل توقف روبه‌رو می‌شود. در تحلیل نهایی‌، پایان دادن به جنگ دائمی واقعا به معنای یک تغییر روانی است، چیزی که ناشی از درک فیزیکی آنچه اتفاق می‌افتد و دیگری که خواستار نگاه غیراحساسی به آنچه در واقع انجام می‌دهیم، است.

  • نویسنده : فاطمه رحیمی