به گزارش جهان صنعت نیوز:  در این خصوص می‌توان به «پارادایم کاب- داگلاس- کالدور» اشاره کرد. کاب و داگلاس (1928) و کالدور (1961) اعتقاد داشتند سهم درآمدی نیروی کار با گذشت زمان و تغییر رشد اقتصادی، ثابت است. بر این اساس، در تابع تولید، اگر سهم درآمدی عوامل تولید ثابت بوده و قیمت عوامل تولید از طریق بهره‌وری نهایی آنها تعیین شود، کشش محصول نسبت به هر یک از عوامل تولید نیز ثابت خواهد بود. به بیان دیگر، ثابت بودن سهم درآمدی عوامل تولید بدان معناست که فناوری کاب- داگلاس تقریب مناسبی برای تابع تولید کل است.

نظر به این پارادایم، تقریبا تمامی ادبیات حوزه حسابداری رشد فرض می‌کنند کشش محصول نسبت به سرمایه و نیروی کار ثابت است و به این جمع‌بندی رسیده‌اند که بخش عمده‌ رشد اقتصادی به وسیله رشد بهره‌وری کل عوامل تولید (TFP) توضیح داده می‌شود.

مطالعات تجربی نشان می‌دهد پارادایم کاب- داگلاس- کالدور به وسیله داده‌ها تایید نمی‌شود. تعدادی از مطالعات، سهم درآمدی عوامل تجدیدپذیر (سرمایه فیزیکی و انسانی) و غیرتجدیدپذیر را محاسبه و دریافته‌اند عوامل غیرتجدیدپذیر با سطوح درآمدی مختلف رابطه مثبت دارد. در بیشتر مطالعات تجربی داخلی نیز در سطح کلان و خرد، کشش عوامل تولید ثابت در نظر گرفته شده است.

متغیر بودن سهم درآمدی عوامل تولید می‌تواند به وسیله چند پدیده توضیح داده شود. نخست، تغییر در قدرت چانه‌زنی کارگزاران اقتصادی است. برخی معتقدند کاهش سهم نیروی کار به دلیل کاهش قدرت چانه‌زنی کارگران و اتحادیه‌های کارگری است. دوم، استفاده از توابعی که کشش جانشینی عوامل تولید متفاوت از یک است. سوم، افزایش اندازه نسبی بخش‌هایی که سهم عوامل تولید آنها متفاوت از سطح متوسط اقتصاد است و چهارم، تغییرات تکنولوژیکی تورش‌دار از جمله دلایل تغییر سهم عوامل تولید است.

به طور کلی، هرگونه تغییر در سهم درآمدی سرمایه، بر تولید سرانه اثر خواهد داشت. به بیان دیگر، کشش محصول نسبت به عوامل تجدیدپذیر (سرمایه انسانی و فیزیکی) با سطوح مختلف درآمد (مراحل توسعه) رابطه مثبت خواهد داشت. در ادبیات نظری، سه دلیل برای این موضوع مطرح شده است. دلیل نخست، «تجارت بین‌الملل» است. هکشر (1919) و اوهلین (1939) بر این باور بودند که مزیت نسبی از تفاوت فراوانی عوامل تولید ناشی می‌شود. بر این اساس، تجارت بین‌الملل و تخصص‌گرایی باید محصول کل را نسبت به عوامل تولید دارای فراوانی افزایش و نسبت به عوامل کمیاب کاهش دهد. پس، اگر سهم درآمدی عوامل تولید برابر با کشش محصول نسبت به عوامل تولید باشد، تجارت بین‌الملل و تخصص‌گرایی باید سهم درآمدی عامل دارای فراوانی را افزایش و سهم عامل کمیاب را کاهش دهد.

دلیل دوم، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) است. دانینگ (1998) بیان کرد مزایای مکان‌های خاص می‌تواند به توضیح ماهیت و جهت سرمایه‌گذاری خارجی کمک نماید. در حقیقت، در هر کشوری نحوه رفتار سرمایه‌گذاری خارجی سبب گسترش بخش‌هایی می‌شود که از عوامل دارای فراوانی استفاده می‌کنند که نتیجه آن افزایش کشش محصول نسبت به عوامل دارای فراوانی و سهم درآمدی آنها است. دلیل سوم، «نوآوری‌های عامل‌اندوز» است. مدل‌های رشد اقتصادی با «نوآوری تورش‌دار» توسط زیرا (1998) و زولتا (2008) ارائه شد. در این مدل‌ها کمیابی عوامل سبب ایجاد انگیزه برای سرمایه‌گذاری در نوآوری‌های عامل‌اندوز می‌شود؛ یعنی افراد سرمایه‌گذاری می‌کنند تا نیاز به عوامل کمیاب را کاهش داده و استفاده نسبی از عوامل فراوان را افزایش دهند.

اگر قیمت عوامل توسط بهره‌وری نهایی آنها تعیین شود، پس نوآوری‌های کاراندوز باعث کاهش سهم درآمدی کارگران و افزایش سهم درآمدی سرمایه خواهد شد. با توجه به سه دلیل مطرح شده، سهم درآمدی عوامل تولید تجدیدپذیر با سطوح درآمدی مختلف (مراحل توسعه) رابطه مثبت دارد. حال، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان با مساله روند زمانی سهم درآمدی سرمایه برخورد کرد؟ برای روشن شدن بحث، به عنوان مثال، یک بخش غیرتجاری کاربر را در نظر بگیرید که در آن نوآوری‌های کاراندوز اندک است (مانند بخش خدمات) و فرض کنید این بخش کالای معمولی مانند x تولید می‌کند. در مقابل، بخش دیگر که کالای y تولید می‌کند، تجاری بوده و از عامل سرمایه بیشتر استفاده می‌کند. در این شرایط، افزایش تقاضا برای x و رشد اقتصادی، باعث افزایش استخدام نیروی کار می‌شود.

هم‌چنان که سرمایه افزایش می‌یابد، هزینه نیروی کار نیز بالا می‌رود و بنابراین قیمت نسبی کالای x نیز افزایش خواهد یافت. اگر افزایش در قیمت‌ها (در بخش تولید x) بر تقاضای کار اثر مثبت داشته باشد، نتیجه افزایش رشد اقتصادی بوده و نیروی کار بیشتری برای تولید کالای x تخصیص می‌یابد. در چنین شرایطی سهم درآمدی نیروی کار با افزایش موجودی سرمایه، بهبود می‌یابد.

گفتنی است این موضوع زمانی رخ می‌دهد که کشش جانشینی دو کالا بسیار پایین باشد. حال این سوال ایجاد می‌شود که چرا سهم درآمدی سرمایه با مراحل توسعه کاهش نمی‌یابد؟ دلیل این است که کشش محصول نسبت به سرمایه در بخش y با مراحل توسعه رابطه مثبت دارد. زولتا (2003) خاطرنشان می‌کند درآمد نیروی کار شامل درآمد نیروی کار ساده و سرمایه انسانی و درآمد سرمایه دربرگیرنده درآمد زمین و سرمایه فیزیکی است. وی معتقد است اگر اندازه‌گیری عوامل تولید درست باشد، سهم درآمدی سرمایه فیزیکی و انسانی فقط با سطوح درآمدی رابطه مثبت دارند.

حسابداری رشد از جمله روش‌هایی است که محققان با آن به ارزیابی منابع رشد اقتصادی پرداخته‌اند. آقیون و هوویت (2007) نشان داده‌اند بین 30 تا 70 درصد رشد تولید سرانه‌ کشورهای OECD از طریق انباشت سرمایه فیزیکی حاصل شده است.

شارما، سیلوستر و مارگونو (2007) دریافتند پیشرفت تکنولوژیکی منبع اصلی رشد اقتصادی 48 ایالت آمریکا بوده است. کالیو، موتنیو و اوور (2012) نشان دادند سهم انباشت سرمایه فیزیکی از رشد اقتصادی کنیا 71 درصد، سهم نیروی کار 25 درصد و سهم TFP برابر 4 درصد است. باند و جانسون (1995) و کروگر (1999) نشان دادند سهم درآمدی نیروی کار غیرماهر در آمریکا کاهش و از 12/0 به 06/0 رسیده؛ اما سهم نیروی کار ماهر افزایش یافته است.

کلارک (2001) دریافته است سهم درآمدی زمین به عنوان عامل تولید در انگلستان در سال 1600 حدود 25 درصد بوده که بار و لوکینا (2010) نشان دادند در سال 2000 این سهم به حدود 1/0 درصد رسیده است. کاسلی و فیرر (2007) به این نتیجه رسیدند سهم درآمدی سرمایه تجدیدپذیر (سرمایه فیزیکی) اثر مثبت اما سهم سرمایه طبیعی (منابع طبیعی و زمین) اثر منفی بر رشد داشته‌اند.

زولتا (2008) دریافت همگام با رشد اقتصادی، فناوری‌ها به سمت عوامل تولید تجدید‌پذیر سوق یافته‌اند. والنتینی و هرندورف (2008) نشان دادند سهم سرمایه در بخش‌های مختلف متفاوت است، به طوری که سهم سرمایه در بخش کشاورزی دو برابر ساختمان و 50 درصد بیشتر از کل اقتصاد است. آنها دلیل این امر را سهم زیاد زمین دانسته‌اند.

استورگیل (2012) دریافت سهم سرمایه فیزیکی از رشد در کشورهای مختلف بین 41/0-04/0، سهم سرمایه انسانی بین 53-08/0، سهم سرمایه طبیعی بین 45/0-06/0 و سهم نیروی کار غیرماهر بین 49/0-13/0 است. زولتا (2012) نشان داد سهم عوامل تولید ثابت نیستند و سهم سرمایه طی زمان در حال افزایش است.

رائوریش، سالا و سورولا (2012) به این نتیجه رسیدند که روند سهم درآمدی نیروی کار در دو کشور آمریکا و اسپانیا نزولی بوده و کشش جانشینی عوامل در اسپانیا بزرگ‌تر از یک و در اسپانیا کمتر از یک است. زولتا و یانگ (2013) دریافتند سهم نیروی کار در صنایع تولیدی در حال کاهش است. کارابابونیس و نایمن (2014) دریافتند کاهش قیمت‌های نسبی کالاهای سرمایه‌ای عامل اصلی کاهش سهم درآمدی نیروی کار و افزایش سهم درآمدی سرمایه است.

فنگ، وانگ، لیو و هوآنگ (2017) به این نتیجه رسیدند سهم عوامل تولید کلاسیک (نیروی کار و سرمایه) از رشد اقتصادی چین از 70 درصد در سال 2001 به 99 درصد در سال 2010 رسیده است. آلوارزکوادرادو، ون‌لونگ و پشکه (2017) نشان دادند سهم درآمدی نیروی کار در آمریکا به ویژه، بخش صنایع کارخانه‌ای با کاهش همراه بوده که تفاوت در میزان تورش تغییرات فنی سرمایه میان بخش‌ها از دلایل مهم این تغییر است.

عیسی‌زاده و صوفی مجیدپور (1396) به حسابداری رشد صنایع تولیدی پرداخته و دریافتند پیشرفت تکنولوژیکی عامل پیشران بهره‌وری کل عوامل تولید است. محمودزاده و فتح‌آبادی (1395) دریافتند پیشرفت تکنولوژیکی عامل پیشران بهره‌وری کل بوده است.

میرزایی و بانوئی (1394) از طریق حسابداری رشد در استان‌های ایران در دوره 90-1379 دریافتند نرخ نیروی کار متخصص، سرمایه سرانه و ارزش‌افزوده صنایع با فناوری بالا و متوسط بیشترین اثر را بر رشد اقتصادی استان‌های کشور داشته‌اند. محمودزاده، موسوی و پاک‌نهاد(1394) با حسابداری رشد ارزش‌افزوده صنایع تولیدی ایران نشان دادند سرمایه فیزیکی و نیروی کار غیرماهر نقش غالب در رشد داشته‌اند. نتایج حاکی از آن است که سهم سرمایه فیزیکی از رشد 36 درصد، سهم نیروی کار 34 درصد، سهم فناوری سه درصد و سهم بهره‌وری کل عوامل 27 درصد بوده است.

بهبودی و منتظری (1390) با استفاده از چارچوب حسابداری رشد در دوره 87-1345 دریافتند سهم سرمایه فیزیکی از تولید برابر 62 درصد بوده است. همچنین نرخ رشد TFP ایران در این دوره 04/0 درصد است. کمیجانی و محمودزاده (1387) با رهیافت حسابداری رشد در دوره 82-1338 به این نتیجه رسیدند که سهم سرمایه فیزیکی از رشد اقتصادی ایران 50 درصد، سهم نیروی کار 40 درصد و سهم بهره‌وری کل عوامل تولید 10 درصد است.

اهداف اصلی پژوهش اندازه‌گیری اثر تغییر سهم سرمایه بر رشد اقتصادی، حسابداری رشد اقتصادی صنایع تولیدی استان‌های ایران و برآورد اثر سهم درآمدی سرمایه و تغییرات آن بر رشد بهره‌وری کل عوامل تولید است.

نتایج تجربی

در این مقاله سه هدف دنبال می‌شود. هدف نخست، اندازه‌گیری اثر تغییرات سهم درآمدی سرمایه بر تولید سرانه در صنایع تولیدی استان‌های ایران است. هدف دوم، حسابداری رشد اقتصادی صنایع تولیدی به تفکیک استان با در نظر گرفتن این موضوع که سهم درآمدی عوامل تولید ثابت نبوده و طی زمان تغییر می‌کند. هدف سوم، برآورد اثر سهم درآمدی سرمایه و تغییرات آن بر رشد بهره‌وری کل عوامل تولید در قالب داده‌های تلفیقی در 31 استان طی دوره 1393-1383 است.

 نتایج تجربی اثر تغییر سهم درآمدی سرمایه بر تولید سرانه

در این بخش اثر تغییر سهم درآمدی سرمایه بر تولید سرانه صنایع تولیدی به تفکیک استان‌ها در دوره 93-1383 اندازه‌گیری ‌شد. بدین منظور از اطلاعات میانگین سرمایه سرانه، میانگین تولید سرانه و تغییرات سهم درآمدی سرمایه استفاده شد. نتایج این اندازه‌گیری در جدول (1) ارائه شده است.

 

جدول 1. نتایج تجربی اثر تغییرات سهم درآمدی سرمایه بر تولید سرانه صنایع تولیدی استان‌های ایران؛ 93-1383

استان

میانگین تولید سرانه

(هزار ریال)

(1)

میانگین تغییر سهم درآمدی سرمایه

(2)

میانگین سرمایه سرانه

اثر بر تولید (مقدار)

اثر بر تولید (درصد)

(3)

هزار ریال

(4)

10 هزار ریال

(5)

هزار ریال

(6)

10 ‌هزار ریال

(7)

هزار ریال

(8)

10 ‌هزار ریال

آذربایجان‌شرقی

9/1520

01/0-

6/2155

6/21

9/116-

8/46-

7/7-

1/3-

آذربایجان‌غربی

1022

001/0-

8/852

5/8

9/8-

8/2-

9/0-

3/0-

اردبیل

4/990

006/0-

4/457

6/4

34-

4/8-

4/3-

9/0-

اصفهان

2243

012/0-

4/1067

7/10

9/190-

8/64-

5/8-

9/2-

البرز

1/1211

003/0

3/428

3/4

2/24

8/5

2

5/0

ایلام

8/1632

009/0

8/1142

4/11

2/106

8/36

5/6

3/2

بوشهر

10567

002/0

5/11226

3/112

5/233

2/118

2/2

1/1

تهران

1/1691

005/0-

5/733

7/7

3/57-

6/17-

4/3-

1-

چهارمحال‌و‌بختیاری

977

009/0

1236

4/12

9/59

2/21

1/6

2/2

خراسان‌جنوبی

3/1109

004/0

605

1/6

8/26

5/7

4/2

7/0

خراسان‌رضوی

944

008/0

8/588

9/5

8/49

9/13

3/5

5/1

خراسان‌شمالی

3/2114

008/0-

9/642

4/6

7/107-

31-

1/5-

5/1-

خوزستان

1/4256

001/0

7/3062

6/30

7/38

5/16

9/0

4/0

زنجان

1/1414

007/0

8/899

9

6/68

2/22

9/4

6/1

سمنان

6/1060

004/0-

6/456

6/4

8/28-

1/7-

7/2-

7/0-

سیستان‌و‌بلوچستان

6/1252

009/0

7/561

6/5

3/72

7/19

8/5

6/1

فارس

1648

003/0

5/606

1/6

1/35

9/9

1/2

6/0

قزوین

2/1389

013/0

801

8

6/124

8/38

9

8/2

قم

9/850

006/0-

4/433

3/4

4/28-

9/6-

3/3-

8/0-

کردستان

7/1025

005/0-

3/860

6/8

7/31-

1/10-

1/3-

1-

کرمان

7/3365

006/0

1/1620

2/16

6/160

5/60

8/4

8/1

کرمانشاه

6/1928

007/0

8/1354

5/13

4/98

6/35

1/5

8/1

کهگیلویه‌و‌بویراحمد

1029

044/0-

9/981

8/9

9/313-

1/104-

5/30-

1/10-

گلستان

4/882

006/0

4/615

2/6

1/35

9/9

4

1/1

گیلان

7/919

016/0

756

6/7

95

29

3/10

2/3

لرستان

1/1321

002/0

5/613

1/6

5/19

5/5

5/1

4/0

مازندران

3/1028

003/0

558

6/5

7/17

8/4

7/1

5/0

مرکزی

4/1965

0001/0

1/885

9/8

4/2-

8/0-

1/0-

0

هرمزگان

3/4694

004/0-

4/1668

7/16

7/147-

56-

1/3-

2/1-

همدان

1041

002/0

3/869

7/8

5/13

4/3

3/1

4/0

یزد

8/1355

016/0

6/771

7/7

145

5/44

7/10

3/3

میانگین

5/1885

001/0

9/1275

8/12

5/11

8/4

5/0

1/0

در ستو‌ن‌های (1) میانگین تولید سرانه (به قیمت ثابت 1390) به هزار ریال و در ستون (2) میانگین تغییرات سهم درآمدی سرمایه ارائه شده است. پیش‌تر بیان شد که واحد اندازه‌گیری سرمایه سرانه در میزان اثرگذاری تغییر سهم سرمایه بر تولید سرانه مهم است؛ به همین دلیل در ستون‌های (3) و (4) میانگین درآمد سرانه (به قیمت ثابت 1390) به هزار و 10 ‌هزار ریال مشخص شده است.

در ستون‌های (5) و (6) اثر تغییر سهم درآمدی سرمایه بر تولید سرانه نمایش داده شده است. در نهایت، در ستون‌های (7) و (8) اثر این تغییرات به صورت درصدی از تولید سرانه ارائه شده است.

نخستین موضوعی که روشن است، تغییر سهم سرمایه بر تولید سرانه صنایع تولیدی استان‌ها اثرگذار بوده است. هر چند این اثر بر همه استان‌ها یکسان نبوده؛ اما در استان‌هایی مانند یزد و قزوین و گیلان حدود 10 درصد تولید سرانه بوده و در استانی مانند کهگیلویه‌و‌بویراحمد، تغییر سهم سرمایه اثر منفی بر رشد داشته و 30 درصد تولید سرانه بوده است. موضوع دوم که باید به آن اشاره کرد این است که با اندازه‌گیری سرمایه سرانه به 10هزار ریال، اندازه اثر نیز تغییر می‌یابد؛ مثلا در استان کهگیلویه‌وبویراحمد این اختلاف نزدیک به 20 درصد است. این نتایج بیانگر آن است که اثر تغییر سهم سرمایه بر اقتصاد غیرقابل چشم‌پوشی است. همچنین واحد‌های اندازه‌گیری موجودی سرمایه مورد استفاده، برآورد اثر را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

نتایج تجربی حسابداری رشد اقتصادی

هدف دوم مقاله، حسابداری رشد اقتصادی صنایع تولیدی به تفکیک استان‌های ایران در دوره  1393-1383 است. بدین منظور از رویکرد زولتا (2012) بهره گرفته شد که در آن سهم درآمدی سرمایه متغیر بوده و تغییرات تکنولوژیکی از نوع خنثی هیکس است. بدین منظور، نخست با تقسیم جبران خدمات نیروی کار بر ارزش‌افزوده صنایع، سهم درآمدی نیروی کار محاسبه و به دنبال آن سهم درآمدی موجودی سرمایه به دست آمد. در ادامه به کمک داده‌های تشکیل سرمایه ثابت و با روش موجودی دایمی (PIM ) موجودی سرمایه صنایع اندازه‌گیری شد. در نهایت، با محاسبه میانگین رشد ارزش‌افزوده، نیروی کار و سرمایه فیزیکی، سهم عوامل تولید، بهره‌وری کل عوامل تولید و تغییر سهم درآمدی سرمایه از رشد اقتصادی محاسبه شد که نتایج در جدول (2) آورده شده است.

در ستون (1) متوسط رشد اقتصادی صنایع تولیدی استان‌ها در دوره مورد بررسی ارائه شده که سالانه حدود 6/5 درصد است. استان بوشهر با متوسط رشد 3/20 درصد بیشترین و استان آذربایجان‌شرقی با منفی 3/2 درصد کمترین‌ رشد را داشته‌اند. ستون‌های (2) و (3) نشان می‌دهند متوسط رشد موجودی سرمایه استا‌ن‌ها 18 درصد بوده که استان بوشهر با 200 درصد و آذربایجان‌شرقی با منفی 8/13 درصد به ترتیب بیشترین و کمترین رشد موجودی سرمایه را تجربه کرده‌اند. همچنین متوسط سهم موجودی سرمایه از رشد اقتصادی 200 درصد است که استان بوشهر با 930 درصد بالاترین سهم را داراست. نتایج ستون‌های (4) و (5) بیانگر آن است متوسط رشد نیروی کار و سهم آن از رشد اقتصادی در دوره مورد بررسی به ترتیب 9/3 و 4/11 درصد است. استان کرمان با رشد 9/12 درصدی بیشترین رشد نیروی کار و استان اردبیل با 86 درصد بیشترین سهم نیروی کار از رشد را داشته‌اند. استان آذربایجان‌غربی تنها استانی است که رشد منفی در اشتغال را دارا بوده است. اثر تغییر سهم سرمایه بر رشد تولید در ستون‌های (6) و (7) ارائه شده است.

نتایج حکایت از آن دارد که متوسط این اثر در استان‌ها طی دوره 1393-1383 کمتر از یک درصد بوده، که سهمی برابر 6/29 درصدی از رشد اقتصادی صنایع تولیدی داشته است. در این میان استان آذربایجان‌شرقی بیشترین سهم را از این تغییر سهم در رشد اقتصادی خود در بین تمامی استان‌ها با 332 درصد داشته است. در ستون‌های (8) و (9) نیز رشد بهره‌وری کل عوامل زولتا آمده است که از تفاوت پسماند سولو (ستون 10) و اثر تغییر سهم سرمایه بر رشد (ستون 6) حاصل شده است. در واقع زولتا (2012) بر این باور است بخشی از رشد اقتصادی مربوط به تغییرات سهم سرمایه در طول زمان است. بنابراین باید این اثر از پسماند سولو کاسته شود و مابقی بهره‌وری کل عوامل خواهد بود. در حقیقت این تغییر سهم به دلیل تغییرات تکنولوژیکی تورش‌دار بوده که با گذر زمان رخ خواهد داد.

جدول 2. حسابداری رشد اقتصادی صنایع تولیدی استان‌های ایران، 93-1383

استان

رشد اقتصادی

موجودی سرمایه

نیروی کار

اثر تغییر سهم سرمایه بر رشد

TFPزولتا

پسماند سولو

(1)

رشد

(2)

سهم از رشد(3)

رشد

(4)

سهم از رشد(5)

مقدار

(6)

سهم از رشد(7)

مقدار

(8)

سهم از رشد(9)

(10)

آذربایجان‌شرقی

3/2-

8/13-

7/453

4/3

3/35-

7/7-

7/331

1/15

650-

4/7

آذربایجان‌غربی

3/0

2/1

9/268

2/0-

2/12-

9/0-

6/269-

4/0

9/112

5/0-

اردبیل

1/1

9/8

5/567

4/3

1/86

4/3-

8/304-

8/2-

8/248-

2/6-

اصفهان

1/1-

6/5

397-

8/1

3/28-

5/8-

9/740-

5/2

6/215-

6-

البرز

9/5

6/20

5/247

2/1

2/10

2/

9/33

3/11-

6/191-

3/9-

ایلام

9/5

7/27

2/370

3/2

3/8

5/6

7/110

9/22-

2/389-

4/16-

بوشهر

3/20

8/200

7/930

10

3

2/2

9/10

1/171-

6/844-

9/168-

تهران

3/1

8/0

5/43

2/0

6/4

4/3-

9/272-

4

8/324

6/0

چهارمحال‌و‌بختیاری

3/10

5/30

4/210

4/8

7/32

1/6

6/59

9/19-

7/193-

8/13-

خراسان‌جنوبی

4/7

5/41

639

6/5

4/33

4/2

4/51

3/29-

7/623-

9/26-

خراسان‌رضوی

5/5

6/1-

3/20-

1/1

2/6

3/5

3/96

1

8/17

3/6

خراسان‌شمالی

6/6

2/45

5/541

6/8

28

1/5-

6/77-

7/25-

9/391-

6/2-

خوزستان

8

6/11

9/121

3/5

7/10

9/0

3/11

5/3-

9/43-

6/2-

زنجان

4

6/1

9/29

1/2

3/13

4/9

8/121

6/2-

3/64-

3/2

سمنان

9/3

6/10

214

2/3

5/17

7/2-

7/69-

4/2-

7/61-

1/5-

سیستان‌و‌بلوچستان

2/5

2/3

6/45

4/0

2/2

8/5

1/110

3-

58-

7/2

فارس

7/3

8/5

4/120

9/0

5/5

1/2

2/85

1/3-

84-

9/0-

قزوین

2/6

2/8

3/96

7/2

7/11

9

6/144

5/9-

6/152-

5/0-

قم

4/1-

5

2/251-

7/1

4/32-

3/3-

4/232

2/2-

2/151

5/5-

کردستان

9/1

1/5

1/199

6/2

3/35

1/3-

6/162-

5/0

1/28

6/2-

کرمان

9/14

1/32

1/129

9/12

3/14

8/4

9/31

3/11-

3/75-

6/5-

کرمانشاه

1/13

22

4/136

2/4

1/6

1/5

39

7/10-

5/81-

6/5-

کهگیلویه‌و‌بویراحمد

4/10

3/23

8/140

4/11

5/40

5/30-

2/293-

22

8/211

5/8-

گلستان

2/8

7/7

6/66

2/6

2/22

4

6/48

1/3-

4/37-

9/0

گیلان

1/5

5

7/65

3/0

7/1

3/10

4/204

7/8-

8/171-

6/1

لرستان

7/0-

5/1-

1/172

4/0

1/16-

5/1

9/223-

1/1-

9/167

4/0

مازندران

4/4

2/4

7/67

4

2/27

7/1

3/39

5/1-

3/34-

2/0

مرکزی

4/1

2/8

5/448

4/1

5/19

1/0-

4/8-

2/5-

6/359-

3/5-

هرمزگان

12

3/17

2/125

1/8

1/9

1/3-

3/26-

1-

8-

4/1-

همدان

3/2

5/8

5/267

8/2

2/31

3/1

6/55

9/5-

2/254-

6/4-

یزد

2/11

9/20

1/146

8/3

3/7

7/10

4/95

7/16-

7/148-

6-

میانگین

6/5

18

9/199

9/3

4/11

5/0

6/29

6/10-

141-

1/10-

 

یافته‌ها نشان می‌دهد بهره‌وری کل عوامل متوسط سالانه 6/10 درصد در صنایع تولیدی کاهش یافته است که استان بوشهر با کاهش 171 درصدی بیشترین پسرفت را در زمینه بهره‌وری داشته است. در مقابل، استان‌های کهگیلویه‌و‌بویراحمد و آذربایجان‌شرقی به ترتیب با 22 و 15 درصد رشد مثبت، بهترین عملکرد را از این نظر داشته‌اند.

افزون بر این، متوسط سهم بهره‌وری از رشد اقتصادی صنایع تولیدی در دوره مورد بررسی 141 درصد است که استان‌های تهران با 324 و بوشهر با 845- درصد به ترتیب بیشترین و کمترین سهم بهره‌وری را از رشد اقتصادی خود دارا بوده‌اند.

نکته قابل توجه این است که با وجود کاهش سرمایه‌گذاری در سرمایه فیزیکی در استان آذربایجان‌شرقی و اثر منفی تغییر سهم سرمایه بر رشد اقتصادی این استان، اما بهره‌وری کل عوامل تولید در این استان با رشد مثبت 15 درصدی روبه‌رو بوده است. این نشان از آن دارد که این استان بر رشد بهره‌وری بیش از سرمایه‌گذاری فیزیکی تاکید داشته‌ است. در مقابل، استان بوشهر با وجود سرمایه‌گذاری فیزیکی عظیم (متوسط200 درصد سالانه)، اما بهره‌وری کل عوامل تولید با رشد منفی 171 درصدی مواجه بوده است.

در واقع، از 31 استان کشور فقط 7 استان آذربایجان‌شرقی، غربی، اصفهان، تهران، خراسان رضوی، کردستان و کهگیلویه‌و‌بویراحمد بهبود بهره‌وری را تجربه کرده‌اند. در نهایت، متوسط رشد سالانه پسماند سولو در دوره مورد مطالعه برابر 1/10- است. طبق روال رایج، استان آذربایجان‌شرقی با رشد 4/7 درصدی بهترین وضعیت و استان بوشهر نیز با رشد 169- درصد ضعیف‌ترین عملکرد را از این نظر در میان صنایع تولیدی استان‌های ایران داشته‌اند.

یافته‌ها نشان می‌دهد تغییرات سهم درآمدی سرمایه در هر دو مدل اثر مثبت و معنادار بر رشد بهره‌وری کل عوامل (TFP) دارد. در مقابل، سهم درآمدی اثر مثبت اما غیرمعنادار بر رشد بهره‌وری در صنایع تولیدی استان‌های ایران در دوره 93-1383 دارد. نظر به نتایج، با تغییر سهم درآمدی سرمایه به میزان 1 درصد، بهره‌وری کل عوامل به میزان 6/2 درصد بهبود می‌یابد. در واقع، اثرگذاری تغییر سهم درآمدی از طریق نسبت فراوانی عوامل تولید بر رشد بهر‌وری کل و در نهایت رشد اقتصادی اثر می‌گذارد. این تفسیر زمانی درست است که تغییرات تکنولوژیکی از نوع خنثی هیکس باشد. اما زمانی که تغییرات تکنولوژیکی خنثی نبوده و از نوع عامل‌افزا باشد، علاوه بر فراوانی عوامل تولید، اثرگذاری تغییرات سهم درآمدی سرمایه از طریق تفاوت بین تغییرات تکنولوژیکی کارافزا و سرمایه‌افزا بر رشد بهره‌وری و محصول کل اثر می‌گذارد. 

به عبارت دیگر، ضریب برآوردی متغیر تغییر سهم سرمایه بیانگر تفاوت بین تغییرات تکنولوژیکی سرمایه‌افزا و کارافزا است. اما، ضریب برآوردی سهم سرمایه نشان‌دهنده مجموع تغییرات تکنولوژیکی کارافزا و خنثی هیکس است. عرض از مبدأ ستون (1) شامل تغییرات تکنولوژیکی خنثی هیکس بوده که در سطح معنای پنج درصد معنادار است؛ در حالی که عرض از مبدأ ستون (2) در برگیرنده مجموع تغییرات تکنولوژیکی کارافزا و خنثی هیکس است، اما معنادار نیست.

نتیجه اینکه در دوره مورد بررسی سهم درآمدی اثر معنادار بر رشد بهره‌وری نداشته است؛ اما تغییرات آن بر بهره‌وری و رشد اقتصادی اثر مثبت و معنادار دارد. نتایج برآورد مدل پویا نیز همانند نتایج مدل ایستا است. برآوردها نشان می‌دهد بهره‌وری کل با یک وقفه اثر مثبت و معنادار در سطح معنای یک درصد بر بهره‌وری کل دارد. علاوه بر این در مدل پویا، اثر متغیر سهم درآمدی سرمایه بر رشد بهره‌وری کل عوامل تولید برخلاف مدل ایستا معنادار است. بنابراین، می‌توان بیان کرد، مجموع تغییرات تکنولوژیکی کارافزا و خنثی هیکس سبب افزایش بهره‌وری کل عوامل تولید صنایع کارخانه‌ای استان‌های ایران شده است.

پیشنهادات

فناوری در حسابداری رشد، محدود به ماشین‌آلات نیست؛ در واقع دربرگیرنده نیروی کارسازمان، قوانین دولتی و سطح سواد است. بنابراین لازم است تصمیم‌گیران علاوه بر بهبود بهره‌وری نیروی کار از طریق انباشت سرمایه انسانی کارآمد و استفاده مناسب از آن و ارتقای کارایی سرمایه از طریق تخصیص بهینه آن با توجه به توجیهات اقتصادی، فنی و مالی، باید به عوامل ارتقای بهره‌وری کل عوامل تولید به عنوان مهم‌ترین عنصر پیشرفت تولید در فرآیند رشد اقتصادی صنعت کارخانه‌ای ایران توجه ویژه‌ای کنند.

 

 

 

  • نویسنده : مهدی فتح‌آبادی